تبليغاتX
از عشق تا ابدیت

از عشق تا ابدیت

عشقی که تا... نداره
پروردگارا...

پروردگارا به من آرامش ده آنچه را نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده آنچه را می توانم تغییر دهم

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
تقدیم به تو

امیر عزیزم به تو از تو می نویسم...

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
از راه دور

 به تو عشق می ورزم

تا دیگراین فاصله را احساس نکنی عزیزم

 از راه دور  درد دل هایم  را برای تو میگویم

 و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم

 آری  از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم هم گذاشت

 و در کنار هم  قدم زد

 به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود عزیزم

 از همین راه دور تو را میپرستم ومیگویم که

 خیلی  دوستت دارم  عزیزم...

 

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
دوستیمون تا........ نداره

با یه شکلات شروع شد ،

من یک شکلات گذاشتم تو دستش ،

اونم یک شکلات گذاشت تو دست من

من بچه بودم اونم بچه بود، سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه خندیدم.

گفت : دوستیم ؟ گفتم : دوست دوست

گفت : تا کجا ؟ گفتم : دوستیکه تا نداره

گفت : تا مرگ ؟ خندیدمو گفتم : من که گفتم : تا نداره

گفت : باشه تا پس از مرگ . گفتم : نه نه نه نه تا نداره .

گفت : قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده میشن ،

یعنی زندگی پس از مرگ .

بازم با هم دوستیم ؟ تا بهشت ، تا جهنم

تا هرجا که باشه منو تو باهم دوستیم ؟

خندیدم و گفتم : تو براش تا هرجا که دلت میخواد یه تا بزار

اصلاً یه تا بکش از سر این دنیا تا سر اون دنیا

اما من اصلاً براش تا نمی زارم

نگام کرد ، نگاش کردم باور نمی کرد

می دونستم اون می خواست حتماً دوستی ما تا داشته باشه

دوستی بدون تا رو نمی فهمید.

گفت : بیا واسه دوستیمون یه نشونه بزاریم

گفتم : باشه تو بزار

گفت : شکلات

هر بار که همدیگرو می بینیم

یه شکلات واسه تو یه شکلات واسه من ... باشه ؟

گفتم : باشه .

من یه شکلات میزاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من َ.

باز همدیگر و نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست .

من تندی شکلاتامو باز می کردم میزاشتم تو دهنمو

تند و تند می مکیدم

می گفت : شکمو ، تو دوست شکموی منی .

و شکلاتشو میزاشت

توی صندوقچه کوچولوی قشنگ می گفتم : بخورش

می گفت : تموم میشه ، می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه .

صندوقش پر از شکلات شده بود

هیچ کدومشو نمی خورد من همشو خورده بودم

گفتم : اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرما

اونوقت چیکار می کنی ؟

گفت: مواظبشون هستم .

می گفت: مخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم

و من شکلاتامو میزاشتم توی ، دهنمو

می گفتم : نه نه نه تا نداره . دوستی که تا نداره ......

یکسال، دو سال،چهارسال، هفت سال، ده سال،بیست ساله شده

اون بزرگ شده منم بزرگ شدم

من همه شکلاتامو خوردم اون همه شکلاتاشو نگه داشته

اون اومده امشب که خداحافظی کنه میخواد بره ،

بره اون دور دورا .

میگه : میرم اما زود برمیگردم . من که می دونم میره و برنمیگرده!

یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته

یه شکلات گذاشتم کف دستش.

گفتم : این برای خوردنت

یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش

اینم آخرین شکلات برای صندوقچه کوچیکت

یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش هردوتارو خورد

خندیدم می دوستم دوستی من تا نداره

می دونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه

خوب شد همه شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخورده

حالا با یک صندوق پر از شکلاتای نخورده چیکار می کنه...

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
جونم فدای تو...

نیمه جانی دارم و آن را فدایت می کنم

                                     اشکهای دیدگانم را عطایت می کنم

خوبرویان گرچه مشهورند در دلدادگی

                                     من ولی از جمله خوبان جدایت می کنم

تو چون شیرین ومن با تیشه ی عشقت شبی

                                    بیستون سینه ام را خاک پایت می کنم

چشمان من غریق اشک هجران تو شد

                                    با تمام خستگی هایم صدایت می کنم

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
نگاهم کن

که در تبلور نگاهت زيباترين زمزمه های زندگی را بر ذهن جاری سازم. 

   نگاهم کن

 که در اوج نگاهت مفهوم عشق را همچنان در امتداد يک زندگی پرتلاطم

 بازيابم.

نگاهت را برايم هديه کن ...

چشمهای من باش تا زيبا ببينمت

و در نگاهت

نجابت يکرنگی و صداقت و صلابت را بازيابم.


نگاهم کن که نگاه تو زيباست....

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |

من براي بغض صداي تو دلتنگم و براي چشمان تو ميميرم.

من تو را با عشق لمس مي كنم و با تو به گذشت زمان عشق مي ورزم؛

بي تو به گذشت زمان افسوس مي خورم

 و هنوز با اندوخته هايي از عطر شانه هاي تو تنفس مي كنم...

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
شعر من ...

شعر من از عشق تو جوانه زد

و دل با نواي تو است كه مي نوازد

اما حال كه اينگونه دلتنگم

تو نيستي در كنارم

من هنوزم كه هنوزه به عشق تو در بندم

تو كي ايي كه ازاد كني مرا كه در بندم

من به دستان گرم تو محتاجم

بيا تا سر بر آغوشت گذارم

و برايت آواز دلتنگيم را بخوانم

دم به دم كه به ياد آرم خاطرات را

چشمانم پر از شبنم و گونه هايم خيس و ترند

من بي گناهم اما چه كنم كه اين شده سزايم

كه در دلتنگي بمانم

نسيم مي آيد و من آهسته صدايت ميكنم

نسيم صداي خسته ام را به تو خواهد رساند

و خواهد گفت كه من بي تو چه غريبم در اين...

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
هرکی عاشقه دیوونست

يه روز عشق و فضولي و حسادت و ديونگي

با هم قايم موشک بازي مي کردن

بعد فضولي حسادت رو پيدا مي کنه

حسادت از روي حسوديش به ديونگي ميگه

عشق پشت گل سرخ قايم شده ديونگي خاري رو بر مي داره و

به طرف عشق پرتاب ميکنه و عشق براي هميشه کور ميشه

ديونگي قول ميده تا اخر عمرش پيش عشق بمونه و تنهاش نذاره و

قول ميده جاي چشم هاي عشق باشه

براي همينه هرکي عاشق ميشه ديونست

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
عشق...

عشق نيـرويـي است پر هيبت تر از هر نيـروي ديگر.

عشق ناديدنـي است

آن را نـمي توان ديد يا اندازه گرفت

با وجود اين آن قدر نيـرومند است تا

 در يك لـحظه انسان را دگرگون سازد

و به او لذتي بيشتـر از داشتـن هر چيـزي را عطا كند.    

            

         دكتر باربارا دوانـجليس

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
گفتگو با خدا
گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم

خدا گفت:

پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

گفتم: اگر وقت داشته باشيد

 خدا لبخند زد !   وقت من ابدي است

 چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي ؟

پرسیدم: چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند ؟

  خدا پاسخ داد :

اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند و  عجله دارند

زودتر بزرگ شوند و بعدحسرت دوران کودکي را مي خورند.

  اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند

 و بعد

  پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند.

اينکه با نگراني نسبت به آينده  زمان حال را فراموش مي کنند

 

  آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده

 

  اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد

و آنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

و مدتي هر دو ساکت مانديم

 بعد پرسيدم:

  به عنوان خالق انسانها

  مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟

خداوند با لبخند پاسخ داد :

  ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد

اما مي توان محبوب ديگران شد.

  ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

 ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد

  بلکه کسي است که نياز کمتري دارد

ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم

زخمي عميق در دل کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم

ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد

  با بخشيدن بخشش ياد بگيرند

  ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند

  اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند
 


ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند

 اما آن را متفاوت ببينند

  ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند

بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند

 و ياد بگيرند که من اينجا هستم

 

هميشه

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
مرداب


مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه

تا آرامش نيلوفر به هم نخوره،

پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش صبر كن

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
باد صبا ...

زندگی را می نویسم روی باد

می نویسم روی آن باد صبا

زندگی روییدن است و مردن است

زندگی پوییدن است و جستن است

زندگی با ما چه بازیها بکرد

بازی عشق و امید بازی مرگ و تلاش

باز هم می نویسم روی آن صبا

زندگی جنبدگی است

 

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
زندگی...

زندگي حكمت اوست...

زندگي دفتري از حادثه هاست

چند برگي را تو ورق خواهي زد

مابقي را قسمت...

زندگي دفتري از خاطره هاست

 يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک

 يک نفر همدم خوشبختي هاست

 يک نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد

 ما همه همسفريم


+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
همه...

همه دوست دارند به بهشت بروند

اما كسي دوست ندارد بميرد .

بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.


شريف ترين دلها دلي است که

انديشه ي آزار کسان درآن نباشد.


زرتشت

+نوشته شده در ساعتتوسط لیلا |
JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس